๑۩۞۩๑سرزمین عشق ๑۩۞۩๑
جمعه 27 اسفند 1389برچسب:, :: 9:35 :: نويسنده : vahid
انگار که رویا نبود، یک واقعیت بود،به جایی آمدم که از بهشت هم زیباتر بود و محبت ریشه آن بود. شبها ، روزها و لحظه ها بی قراری می کردم. به آنجا وارد شدم درها به رویم بسته شد، اسیر آنجا شدم، ترس تمام وجودم را فرا گرفته بود، راهی برای بازگشت نداشتم. بازگشت نداشتم،آروز داشتم همان جا بمانم. و بوی عشق و پنجره ای رو به محبت و مهربانی…آنجا سرخ سرخ بود…غروب و طلوعی نداشت، آنجا یک دنیا عشق بود. آنجا کمپانی احساس عشق بود. یک عاشق شدم، در آنجا گم شدم، راهی برای بازگشت نداشتم چون صاحب آن دل کلیدش را به دست روزگار سپرد و خودش نیز با محبتها و عطر نفسهایش مرا زنده نگه می داشت. واقعی عشق و محبت را در آن قفس عاشقانه بچشم و عاشق باشم در همان قفس سرخ محبت و عشق. برای همیشه بمانم و با محبت ، مهر و عشق زنده بمانم. |
درباره وبلاگ ![]() نام : غم نام خانواگي:بيسیک نام پدر:درد نام مادر: پريشاني نام پدربزرگ : درويش تنها نام مادربزرگ : سلطان غم محل تولد:ويرون شهر تاريخ تولد:يكي از روز هاي باروني شماره شناسنامه : عدد تنهايي شغل:منتظر وضعيت فكري:فقط سوال جرم:افراط درعاشقي تاريخ جرم:روز اول خوشي ساعت جرم:شروع تپش قلب محل جرم :آشيان دوست علت جرم:فقط زندگي وزن:به سنگيني بغض چند ساله قد:كمتر از خاك رنگ چشم:صورتي رنگ مو:همرنگ درد تحصيلات:پايه آخر بد بختي مدت محکوميت : حبس ابد چراغم : شمع سقفم : اسمان مونسم : شب کارم : حسرت يادم : انتظار تو دردم : فراغ فريادم : سکوت ارزويم :ديدار تو زندگيم : فقط تو ادرس : خيابان غمستان – ميدان تنهايي – چهارراه بدبختي – خيابان رنج – کوچه غربت آخرین مطالب آرشيو وبلاگ پیوندهای روزانه پيوندها
نويسندگان ![]()
![]() |
|||||||||||||||